خرید بک لینک

یکی از بهترین هدیه های زندگیم که بی اندازه برام ارزشمنده .

حتی فکر نمی کردم مبینا یادش مونده باشه به شعر علاقه مند شدم چه برسه از شاعر مورد علاقم کتاب بگیره .

وقتی دیروز با دوستش رفت شهرکتاب به یاد منم بود و خیلی خیلی خوشحالم کرد .

فاضل نظری

برچسب: بهترین هدیه برای مردان,بهترین هدیه تولد,بهترین هدیه برای آقایان, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:29

امروز با زهرا رفتیم نماز جمعه . خیلی خوش گذشت و یک کلمه از خطبه هارو گوش نکردیم و یک بند حرف زدیم . یه غافلگیری قشنگ هدیه ی فوق العاده ی زهرا بود برای تولدم ... عزیز دل همه جناب خان دستت طلایی جوجو خیلی عالی بود ♥ +مامان زهرا خیلی مهربونه +کبی دوباره شگفتی آفرید

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:29

یه هفته گذشته ولی بازم حرفاش میاد جلو چشم . هفته ی پیش همه دختر عمه ها و پسر عمه ها با زن شوهرشون اومدن منم برنامه ی درسیمو سبک کردم بتونم ببینمشون . رفتیم طبقه ی پایین و همه شادو شنگول که نمیدونم بحث چجوری به درس افتادو کبی گفت که بابابزرگشون از مریم مبینا راضی نیست چون نمیان پایین بش سر بزنن . من : خو درس داریم مگرنه بدمون میاد بیایم پایین بتون سر بزنیم ( بماند که دروغی بیش نیست و متنفریم بریم پایین ) که یهو داماد عمم وسط جمع جلو همه دادددددددد زد شماها امسال هیج جا قبول نمیشید سال دیگه برید ازاد همه : من : وا چرا ؟ اون آدم احمق : مگه کسی میتونه با این رتبه دوباره درس بخونه خوب شه . هزارتا دلیل آوردم یکیرو گوش نداد که بفهمه حق با منه و هزاربار این جملرو تکرار کرد . پسر عمه کوچیکمم که هی میخواست اثبات کنه که شما درس خوندید و قبول نشدید امسالم همونه و هرچی میگفتم نخوندیم تو سرش نمی رفت . دختر عمه بزرگم هم با شوهرش هم صدا بود و دختر عمه کوچیکمم که تو دنیای خودش بودو اونم چرت و پرت میگفت . فقط پسر عمه ی بزرگم طرفمون بود . حتی فک نکرد داماد جان شاید اینا اصلا درس نخونده باشن یا

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:29

اوضاع عالیه به طرز عجیبی . مامانو بابا امروز رفتن تهران و منو مبینا خونه تنهاییم تا پنجشنبه .

فردا و پس فرداهم از بیرون غذا میگیریم .

+خوشحالم بابام بالاخره چشو گوشش باز شد

+خوشحالم که بالاخره واسو و تاپکی باهم خدب شدن

برچسب: تنها در خانه,تنها در خانه 5,تنها در خانه 2, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:29

اوضاع خراب دارم از دلپیچه میمیرم . حکایتم حکایته انیمیشن جیمی نوترونه اون قسمتی که آدم فضایی ها مادر پدرارو میبرن و بچه ها آزادو رها تو شهر هر کاری میکنن بعد گند میخوره بهشون و اون وسط یه بچه ی خیکیرو نشون میده که گریه میکنه و میگه من خیلی خیلی خوردم ... من مامانمو میخوام . بهینا کاه از خودت نبود کاهدون که از خودت بود . اینقد گرم فیلم بودم که حواسم نبود دارم سر بیست کیلو سیب زمینیو ژامبون بیست لیتر آب مینوشم. کنترل مادر پدر همینه دیگه ... مادر پدر چیکارن بی جنبه خودت ظرفیت نداری تنها ولت کنن . فک کنم تا فردا جون بدم . +فیلم nerve رو امشب دیدم .جالب بود خلاقیت و داستان فیلم . شوکه شدم کی فک میکرد دیو برادره جیمز فرانکو . بعضیا ژن مقدسی دارن مثه دیوید بکهام . +با بالشتو پتوم باید برم دم در wc بخوابم امشب .

برچسب: تنها در خانه 2,تنها در خانه 2 دوبله فارسی,تنها در خانه 2 کامل, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:29

همونطوری که آبان پارسال وسط راه موندم الانم داره اتفاق میوفته . هدفم کم رنگ شده برام . انرژیمم کم تر . صبا بزور میتونم چشامو باز نگه دارمو خیلی زود حواسم پرت میشه و تمرکزم اومده پایین . از درس خوندن این هفتم اصلا راضی نبودم . شاید چون زیادی به خودم فشار آوردم خستگی مزمن گرفتم ... نمیدونم چیکار کنم . نمیخوام دوباره بیخیال شم ... انگیزه هام داره یادم میره . +بابا مامان برگشتن . شاید فردا دوباره برن . دوست دارم برن ، هم تنهاییشو دوست دارم هم اینکه نیاز دارم اثبات کنم به خودم که میتونم تنهایی از پس کارام بر بیام و به بزنگیم برسم . این هفته همش تی وی بودو درس نخوندن یعنی انقد سستم که نمیتونم کارامو نظم بدن وقتی تنهام . +نمیدونم چه فازیمو اصلا چی نوشتم . +کمی سست شدم تو نماز خوندن .

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:29

یلدا داره شروع میشه به همه تبریک مثله بیشتر مواقع در حالت وات د فاز و بی اعصابی قرار دارم . واقعا چرا ؟ چقد مزخرف اخلاق شدم . جدیدا فهمیدم که چقد بی تفاوت شدم به خیلی چیزایی که هم برام مهم بوده و هم باید مهم باشه . جدیدا از کبی بیشتر بدم میاد .

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:29

از این روزای مزخرف که بگذریم چیزای خوبی هم بود . تمام پارسال + امسال مبینا مخمو خورد با چندتا رمانی که خونده بود . تمام روز درموردشون حرف میزد (raphael , jabril , rajmund , ... ). دیروز یکیشونو خوندم (رافائل ). خیلی خوب بود البته دقیقا نمیدونم چیش خوب بود . داستانش که آنچنان استرسی و پیچیده نبود ولی در حد خوب . شخصیتا عالی ، توصیف وقایع و شخصیتاهم که خیلی خوب بود . با اینکه از خوندن رمانهای عاشقونه متنفرم ولی چون نویسندش خارجی بود و طرفدار داشت منم خوندم . عاشق شخصیت اول شدم ( خجالت آوره ) . خداروشکر که خیلی جلداش زیادنو کامل ترجمه نشده مگرنه امسال به خاک سیاه میشستم . ولی هنوزم بهترین رمان زندگیم ده گانه ی نبرد با شیاطینه به سریال دکستر خیلی علاقه مند شدمو تصمیم گرفتم به جای سریال جون بالا بیار جودا و اکبر پای شام اینو دنبال کنم . آخه چقد خلاقیت ... تنها موضوعاتی که حالمو خوب میکنن یکی صحبت درمورد مسایل دینی و اجتماعیه و یکی هم صحبت درمورد فیلم و سریال

برچسب: رمان خوانی,رمان خوانی انلاین,رمان خوانی عاشقانه, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:28

Really bro ?!!!

ناامید کنندس

برچسب: چرا رفتی همایون شجریان,چرا رفتی,چراغ قوه, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:28

حسابی غافل گیر شدم وقتی بعد از 5 ماه بالاخره پیام داد . راستشو بگم تا دوماه پیش خیلی برام مهم بود که احوالی بپرسه و اسی بده آخه برام خیلی عزیز بودو و ازش خیلی توقع داشتم . انتظار داشتم که وقتی به حانی اس میده به منم بده مخصوصا تبریک تولد :-) . شاید دارم بزرگش میکنم ولی منم برای خودم یه سری قواعدی دارم . اگه عادی بود برام زهرا شاید ناراحت نمیشدم . گاهی وقتا بم میگن به یه سری چیزا خیلی اهمیت میدیو و بزرگ میکنی خیلی چیزارو ... خوب چیکار کنم ! ناراحت شدم وقتی بعد 5 ماه اس داد و خیلی گرم و صمیمی حرف میزد .

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 6:28

صفحه بندی